تبليغاتX
آنجا که زمین به آسمان می پیوندد

آنجا که زمین به آسمان می پیوندد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 0:39  توسط مدیر وبلاگ  | 

خداوندا

خداوندا


 در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه

    به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه

کسی هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه

   از ایـن سـرگشـتـگـی بـیـزارم و بـیـزار

    ولـی راه فـراری نـیـسـت از ایـن دیـوار

 برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود

    برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود

   در این سرداب ظلمت نور راهی بود

در ایـن انـدوه غربـت سـرپـنـاهـی بود

شب  پر درد و من از غصّه ها دلسرد

کجــا پـیـدا کـنـم دلسـوخته ای هم درد

  اسـیـر صـد بـیـابـان وَهــم و اندوهـم

مـرا پا در دل و سنگین تر از کوهم


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 0:34  توسط مدیر وبلاگ  | 

خداوندا

دلم گرفته، ای خدا

این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه

دلم گرفته، ای خدا

حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه

دلم گرفته ازهمه

از این روزای سوت و کور

از این ترانه مردگی، از این شبهای بی عبور

تمام لحظه های دلم زیر هجوم حادثه منتظر

یه راهیه تا دوباره به توبرسه

دلم گرفته، ای خدا

گریه امونم نمی ده ،چرا دیگه حتی دلم

تو رونشونم نمی ده

گناه بی باوری مو ، خودم به گردن می گیرم

اگر نگیری دستامو ، تو دستای غم می میرم

دلم گرفته ، ای خدا

واسه رسیدن به تو ،یه فرصت تازه می خوام

دوباره دستامو بگیر ، مثل روزای بی کسی

دلم گرفته ،ای خدا حتی بهشتو نمی خوام

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:54  توسط مدیر وبلاگ  | 

اینارو که یادت می آید ......

جزيره ناشناخته




تنسي تاكسيدو




تام ساير




گوريل انگوري



زبل خان





چاق و لاغر



خاله ريزه و قاشق سحرآميز




يوگي و دوستان


__________________

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 22:7  توسط مدیر وبلاگ  | 

مشتاقی

 

سلام امام زمانم

خيلی دوست دارم بدونم اين روزها چه حال و هوايی دارين؟

ما مشتاق ظهور هستيم و شما مشتاقتر

ما دست به دعا برداشتيم و شما لحظه ای دست از دعا برنداشتيد

ما اللهم عجل لوليک الفرج گوييم و شما اللهم عجل لظهوری

ما منتظريم و شما منتظر

همه اينها درست و خوب

ولی

ولی تا کی؟

بچه که بودم خوشحال بودم ميگفتم حالا تا من بزرگ بشم وقت هست. الآن ميبينم که عمر چه زود ميگذره ...

جوونيمونم داره تموم ميشه ولی خبری نيست.

ميترسم پير بشم و بازم خبری از ديدار نباشه.

چه کار ميشه کرد؟ ما که جز دعا کاری از دستمون بر نمياد.

پس يکبار ديگه دست به سوی خدا بلند ميکنم و ميگويم:

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 21:53  توسط مدیر وبلاگ  | 

شکوه مي کنم  ؛


اري شکوه مي کنم از الهه عشق که جرعه اي از جام رنگين مي را براي دمي به ما نوشاند وآن گاه جام را پشت پرده گيتي پنهان نمود . تا کي جنون و تا کي خمار چشم يار و تا کي انتظار .......


خوشا آن لحظه اي که  خود را در اينه چشمانش پيدا کنم ودل را به قدومش اتش زنم .
آري ؛ خوش است مردن در کنار چشمان او و گم شدن در لابه لاي نگاه او .
درد مرا معنا کن اي عشق ابدي. طوفان عشقت را که به من ارامش ميدهد از کدام وادي مي وزد که اين چنين طمع ديدنت به قلبم چنگ ميزند؟
مگذار افسانه شود وعده ديدارت و مگذار خراب شود ستون آرزوهايم  در روز آمدنت.


مگذار؛


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 12:47  توسط مدیر وبلاگ  | 

چگونه بفهمیم کم خونی داریم؟

در حالت کم‏خونی، حتی اگر رنگ پوستتان معمولی باشد، ولی لب‏های شما، کمرنگ‏تر از حد طبیعی است و پوست شما بی‏حال و خسته (شل) می باشد.

کم خونی یعنی کاهش تعداد گلبول‏های قرمز خون و علل متفاوتی دارد، ولی مهم‏ترین آنها کمبود آهن در بدن است.

اگر کم‏خونی خفیفی داشته باشید، ممکن است علامتی دیده نشود و حتی اگر دیده شود، ممکن است متوجه کم‏خونی خود نشوید، یا آن را با بیماری دیگری اشتباه بگیرید.

حال ما به شما می گوییم که علائم شایع کم خونی چیست تا با مشاهده ی آنها به پزشک مراجعه کنید:

1- به پوست خود دقت کنید. آیا پوستتان رنگ پریده است؟
در حالت کم‏خونی، حتی اگر رنگ پوستتان معمولی باشد، ولی لب‏های شما، کمرنگ‏تر از حد طبیعی است و پوست شما بی‏حال و خسته (شل) می باشد.

2- آیا همیشه احساس خستگی و بی‏حالی می کنید؟ این ها از علائم شایع کم‏خونی است.

3- آیا سردردهای پی در پی دارید؟ و یا اشتهایی برای غذا خوردن ندارید؟ این ها از علائم اولیه کم‏خونی هستند.

4- آیا مبتلا به یبوست شده اید؟ این هم یکی از علائم اولیه کم خونی است و بدون هیچ‏ تغییری در عادات غذایی به وجود می‏آید (یعنی مثلا بدون کاهش مصرف میوه و سبزی، دچار یبوست می شوید).

تنها راه تشخیص کم‏خونی، دادن آزمایش خون است.

5- آیا تمرکز فکری برای شما سخت شده است؟ این مسئله روی کار شما یا انجام تکالیف درسی شما تاثیرگذار است.

6- آیا دوست دارید مواد عجیب و غریب را که خوراکی نیستند، بخورید، مثل خاک یا کاغذ. چنین حالتی، «پیکا» نام دارد.

7- به حالات روحی و روانی خود دقت کنید. کم‏خونی می‏تواند باعث احساس افسردگی شود.

8- آیا احساس تنگی نفس دارید؟ گلبول‏های قرمز خون، بخش حیاتی فرآیند تنفس را تشکیل می دهند و این علامت در کم‏خونی متوسط تا شدید بروز می‏کند.

9- آیا احساس می‏کنید انگشتان دست و پای شما همیشه سرد هستند؟ این حالت به دلیل کاهش جریان خون در انگشتان دست و پا، در اثر کم‏خونی اتفاق می‏افتد.

10- آیا احساس ضعف یا سرگیجه دارید؟ در کم‏خونی شدید، هنگام برخاستن از رختخواب احساس ضعف زیادی دارید و یا هنگام بلند شدن از جایتان، احساس سرگیجه می‏کنید.

هشدارها:

* اگر به طور ناگهانی، زخم‏هایی روی زبان یا دهانتان پیدا شد، یا اگر خانم هستید و یک مرتبه دچار قطع قاعدگی شدید، نشان می‏دهد دچار کم‏خونی هستید.

* اگر بیشتر اوقات غذاهای فرآیند شده و آماده بخورید، یا بعضی وعده‏های غذایی (مثل صبحانه) را از برنامه غذایی تان حذف کنید، یا ریزه خواری داشته باشید، یا از همه گروه های غذایی استفاده نکنید، ممکن است آهن و سایر مواد مغذی را به مقدار کافی دریافت نکنید. در این صورت، اگر علائم ذکر شده در بالا را داشتید، احتمالا دچار کم‏خونی هستید.

* کم‏خونی می‏تواند در اثر مشکلات پزشکی اصولی و دریافت یا جذب ناکافی آهن در بدن به وجود آید. تنها راه تشخیص کم‏خونی، دادن آزمایش خون است. اگر فکر می‏کنید دچار کم‏خونی هستید، حتماً به پزشک مراجعه کنید.

* اگر نسبت به کم‏خونی خود شک دارید، هرگز مقادیر بالای مکمل‏های آهن را مصرف نکنید، زیرا دریافت مقادیر زیاد آهن، مسمومیت زاست و عوارض بدی دارد.

برای تشخیص قطعی کم‏خونی باید به پزشک مراجعه کنید و خودتان بر اساس علائم بالا نمی‏توانید بگویید حتما دچار کم‏خونی هستید، زیرا علائم کم‏خونی می‏تواند مشابه علائم سایر بیماری‏ها باشد و کمبود آهن به تنهایی، علت بروز کم‏خونی نیست.

* اگر علائم بالا در شما ادامه داشت، یا دچار یک مشکل خاص پزشکی هستید، حتماً به پزشک مراجعه کنید. اطلاعاتی که در این مقاله برای شما ارائه شده، نمی‏تواند جایگزین توصیه‏ها یا درمان تخصصی پزشکی شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 23:10  توسط مدیر وبلاگ  | 

انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج

نام : كمال
كلاس : دبستان
موزو انشا : عزدواج!
هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم
تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است
حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند
در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم
از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد
من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم
مهريه وشير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند
همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود
دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود..خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند!
اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است
قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان!
البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!
اين بود انشاي من
__________________
بیاندیش!!
چه چیز بهتر است؟
من آنرا برایت آرزو میکنم .
+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 0:22  توسط مدیر وبلاگ  | 

خدا در عطر خوش نان است ، آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی خدا در جشن و سروریست که به پا می کنی ... آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی .... خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ... آنجا نیست .... او جایی است که همه شادند، جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ... در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش، و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش، و در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمانیست در دنیا .... قویترین است و کاملترین ... همه چیز را می داند. آخر او پدر من است .... خدا را در غم جستجو نکن، در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها
روایت کرده اند،
نگرد ...
آنجا نیست .....

 

خدا را جای دگر باید جستجو کنی .... جوانمردهایی که با پای پیاده میروند
به جستجوی خدا او را نخواهند یافت ... خدا نزدیکتر از آنست که فکر می کنیم در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته .... در قلبیست که برای تو می تپد .... در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده..... خدا اینجاست همسفر مهربان من اینجا ....نجا نیست ...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:16  توسط مدیر وبلاگ  | 

سلام

به دنبال خدا نگرد ..... خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ...... خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست ..... خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست .... خدا آنجا نیست .... به دنبالش نگرد. خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست. در قلبیست که برای تو می تپد .... خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ... خدا آنجاست ....... خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست، در جمع عزیزترین هایت است ... خدا در دستی است که به یاری می گیری ... در قلبی است که شاد می کنی، در لبخندی است که به لب می نشانی ......... خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست .... لابلای کتاب های کهنه نیست .... این قدر نگرد .... گشتنت زمانیست که هدر می دهی ... زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد ....
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:14  توسط مدیر وبلاگ  |